رادمهررادمهر، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

♥ღღ♥ رادمهر ، خورشيد بخشنده، بخشنده همچون خورشيد ♥ღღ♥

سفرنامه ی استان لرستان و خوزستان...

سلام ایرانگرد کوچولوی من ، دومین سفرتو تو سن نه ماه و بیست و سه روزگی در حالی که یکم سرماخورده بودی و آبریزش بینی داشتی شروع کردیم در کل پسر خوبی بودی خودت اذیتی نداشتی فقط چون هنوز از غذاهای خودمون نمیتونی بخوری مجبور بودم برات سوپ درست کنم که انجامش تو سفر خیلی سخت بود چون تو هتل که قبول نمیکردن برات سوپ درست کنیم یه بارم که تو خرم آباد قبول کردن خودشون درست کنن( البته موادشو همرو آماده کرده بودم و فقط بایستی میذاشتن رو گاز )خلاصه اوندفم سوپت جزقاله شد.قبل سفر همش استرس داشتم نمیدونم چرا از وقتی شما بدنیا اومدی خیلی ترسو شدم مخصوصا موقع سفر به شدت استرس میگیرم خوب خداروشکر سفر خوبی بود و مشکلی برامون پیش نیومد  شهرایی که توشون ت...
22 آبان 1392

و اما عکس های اخیر ...

  این روزا به شدت تنبل شدم ، حوصله ی هیچ کاریو ندارم حتی وبلاگ نویسی ، امیدوارم هم دوستان وبلاگی منو ببخشن که بشون سر نمیزنم و هم گل پسرم  که وبشو دیر به دیر آپ میکنم. حالا بریم سراغ ادامه مطلب با یه سری عکس خوشگل موشگل رادمهر: مراحل خراب کردن برج :     فقط برای خراب کردن برج سینه خیز میری اولین ایستادنت عزیزم مراحل نشستن از حالت خوابیده :       اینجام محو تماشای برنامه ی مورد علاقت بی بی انیشتینی ، فقط نمیدونم چرا از کل ترکاش فقط یکیشو خیلی دوس داری و از اول تا آخرشو میبینی تا صدای آهنگشو میشنوی سریع با خنده به تی وی نگاه میکنی ،...
20 آبان 1392

برای دوستان وبلاگی...

  دوستای وبلاگی سلام مارو به خاطر اینکه بتون سر نمیزنیم ببخشید آخه یه هفته ایی سفر بودیم و اونجام دسترسی به نت نداشتیم . از مامان آندیای جیگرم ، مامان مهتاب خوشگلم ، مامان فاطمه ی عزیزم ، مامان شاهین خان ، مامان آراد جانم ، مامان بردیای ناز ، مامان سید عرشیای خوشگل ،مرمر جان ،صوفی جان و اللخصوص مریم جون دختر دایی گلم ممنون بابت همه ی نظرات قشنگتون که همیشه باعث دلگرمیمونید ببخشید که جوابتونو تک تک ندادم . تو اولین فرصت عکسای سفرمونو میزارم - یه دنیا بوس برای بهترین دوست ...
20 آبان 1392

خبر فوری ...

دیروز تو سن 9 ماهو 17 روزگیت برای اولین بار تونستی از حالت خوابیده خودت به تنهایی بشینی و این کارو دوست داری و تا من شما رو روی شکم میخوابونم که مثلا بت تمرین چار دست و پا رفتن بدم دنده عقب میگیری و پاهتو به زور زیر شکمت جمع میکنی و میشینی کارای دیگه که یاد گرفتی اینه که سینه خیز میری بشرط اینکه جلوت مکعبای رنگیتو روی هم بچینم و شمام برای خراب کردن برجی که من درست میکنم با تلاش زیاد میای و اونارو خراب میکنی هرچند که دیگه فکر کنم یاد گرفتن سینه خیز رفتن و چار دست و پا شدن برات بی معنی باشه چون فکر کنم همین روزاس که راه بیوفتی آخه یکی دو روزه میبینم میتونی بدون کمک چند ثانیه سرپا بایستی و تو همین حالت یکی دو قدم بر میداری و لبه مبل رو میگ...
5 آبان 1392

عکسای ماه نهم گل پسری...

عکس منتخب خودم: بقیه ی عکسا تو ادامه مطلب من نخوام عکس بگیرم باید کی رو ببینم؟؟؟؟ مامان جون بستنیش خوشمزه تره   وقتی نمیخوام بشینم باید کیو ببینم هان.....بابا حریف من نمیشین بیخود تلاش نکنین وقتی مامانم ماچم میکنه نمیدونم چرا لپم قرمز میشه   اینم از دندونام و آش دندونیم که برام پختن ولی به خودم ندادن بخورم     من با لباسایی که مامان شعله-مامان بابام بابت دندونام بم هدیه داده تو محوطه ی خونمون اینجام با مامانم داریم پیاده میریم کتابخونه ومنم حسابی خوابم میاد آخرشم خوابم برد اینم ره آورد کتابخونه - مامانم میخواد منو به زور کتابخون کنه ولی من ک...
25 مهر 1392

پایان 9 ماهگی و با امید بر خدا شروع 10 ماهگی...

به لطف خدا 9 ماهگیت تمام شد و وارد 10 ماهگیت شدی عزیز دلم.فقط میتونم بگم خداروشکر که گل خوشبویی مثل تو رو بمون هدیه داده که با بویدنت پر از حس خوب خوشبختی میشم و به خاطر مادر بودنم به خودم میبالم چون تو احساسی رو بم هدیه دادی که با هیچ حسی روی زمین نمیتونی مقایسش کنی  خدایا به خاطر اینکه من رو زن آفریدی و به من فرصت مادر بودن رو دادی ممنون و خدایا به هر زنی که خواهان مادر بودنه این فرصت رو عطا کن.......آمین گل قشنگم ساده میگم دوست دارم ولی تو این دوست داشتن رو ساده نگیر چون این جمله ساده ترجمه ی عشقی به وسعت همه ی آسمون ها و زمینه ...
21 مهر 1392

دومین دندون...

مروارید بعدیم کنار مروارید قبلیت تو تاریخ 92/7/14 سرش بیرون زد الان دیگه باید بگیم: رادمهر داره دو دندون                            قند میخوره از قندون ...
18 مهر 1392