رادمهررادمهر، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

♥ღღ♥ رادمهر ، خورشيد بخشنده، بخشنده همچون خورشيد ♥ღღ♥

پیشرفت های این ماه و ماه قبلت...

تو ماه قبل یعنی تو اوایل شیش ماهگیت به اسم خودت واکنش نشون میدادی هر کی صدات کنه ، دیگه فورا بر میگردی-تو همون ماه خیلی بهتر از قبل وسایل مورد نظرتو میگرفتی و یاد گرفتی اسباب بازیاتو دست به دست کنی- اطرافیانتو کاملا میشناختی و اگه یکی رو که اصلا ندیده بودیشو میدیدی غریبی میکردی یعنی میزدی زیر گریه و میخواستی بیای تو بغلم (نمیدونی وقتی این حالتتو میبینم چه حالی میشم در واقع میخوام ذوق مرگ بشم)- خوب تو این ماهم که نشستن و یاد گرفتی ، دیگه خدارو شکر نق نقات کمتر شده و یکمی با اسباب بازیات مشغول میشی نهایتش پنج مین بازم خدارو شکر ، قبلا دائم تو بغل بودی-دیگه اینکه روروک سوار قهاری شدی بعضی وقتا پاتو میذاری رو گاز و با سرعت میری تو دیوار فک کنم ت...
5 شهريور 1392

ورژن جدید عکسای آقای رادمهرخان...

جیگر مامان ، دیگه برا خودت آقایی شدیا البته نه اونقد که برات زن بگیریم یه وقت هوا ورت نداره ها ، اصلا کی برای تو زن میگیره باید تا آخر عمرت ور دل خودم بمونی چون خودم یه تنه و با همه وجودم عاشقتم و طاقت دوریتو به هیچ عنوان ندارم ؛ البته به قول مامان نازی همچین این عشقتو قاپشو بدزدنو ببرن که دیگه پشت سرشم نگا نکنه ......... شوخی کردم یه وقت فک نکنی من از اون مادرشوهرامااااا و قراره که با همسر عزیز شما بد رفتاری کنم ، میدونی نفسم آرزوی هر مادر و پدری دیدن خوشبختی بچشونه ، منت سرت نمیذارم فقط دلم میخواد بدونی که چه تو اینده مارو دوست داشته باشی یا نداشته باشی ، رهامون کنی یا نکنی ، باعث افتخارمون باشی یا نباشی ما عاشقتیم و برای خوشبختیت ،...
4 شهريور 1392

عکسای مخلوط جیگررررررری...

آببازی تو حیاط خونه مامان نازی: اگه میخواین بقیه عکسارو ببینین برید تو ادامه مطلب                                                        آببازی تو حیاط خونه مامان نازی: خوردن شصت پای خوشمزه: اولین فوزولی (کشیدن کاور بخارشو و در نهایت:) خوردن کاور- مامان جون خوشمزه بود؟؟؟؟؟؟؟ به قول شاعر : تاب مژگون بلندت ؛ پناه یه آسمو...
26 مرداد 1392

پایان 7 ماهگی...

فرشته ی مهربون من هفت ماهه شد هوراااااااااااااااااا                                                                                                                 ...
19 مرداد 1392

رادمهر جونم دیگه میشینه...

عزیزیم ، حدودا بعد از دو هفته تمرین نشستن دیگه میتونی خودت چند مین بدون کمک رو زمین بشیننی- اینم عکسش: الهی من قربونت بشم که داری برای خودت مردی میشی جیگرم.(خدارو تا بی نهایت شکر) ...
12 مرداد 1392

لج و لجبازیای گل پسر...

این روزا باید بات کلی کلنجار برم تاشیر بخوری هر وقت میخوای بخوابی با داد و هوار خونه رو میذاری رو سرت تو حالت عادیم که شیر نمیخوری باید حتما بذارمت تو ننو تکونت بدم پتوتم بندازم رو صورتت ، آخه خیلی دوس داری موقع خواب پتوتو بمالی به دماغ و دهنت تا این کارو نکنی خوابت نمیبره خلاصه منم برات لالایی مورد علاقتو میخونم ، (همون گنجیشک لالا مهتاب لالای معروف ) توم نق نقت بند میاد و یهو ساکت میشی بعد که یکم سست شدی میارمت رو تخت بت شیر میدم . فقطم تو اتاق من وبابایی شیر میخوری-علاقت به این لالایی خیلی عجیبه هر وقت که گریه میکنی تو بدترین شرایطتم که باشی تا گنجیشک لالا میذارم سریع ساکت میشی یه موقع ها که سر شیر خوردن با من لج میکنیو اصلا سرتو سمت من ...
7 مرداد 1392

به یاد لب تشنه شیش ماهه دشت کربلا ...

پسر شیش ماهه ی من ، امروز نمیدونم چرا همینطوری یاد حضرت علی اصغر افتادم یهو دلم گرفت یاد غریبی و مظلومیت امام حسین (علیه السلام)، یاد شیش ماهه ای که تو آخر نامردی با لب تشنه تو بغل پدرش جون داد و حال و روز مادر علی اصغر و که افتادم جیگرم سوخت رفتم سراق این مداحی که اسمش لالایی علی اصغر، نمیدونی چه سوزی داره ، متنش اینه: لالالالا لا بخواب آروم قهر نکن من طاقت ندارم لالالالا لا گل تشنه از کجا مادر آب بیارم لالالالا  لا بخواب آروم تا نگیره دشمن سراق تو لالالالا لا گل تشنه میسوزم از لبهای داغ تو لالالالا لالالالا علی لای لای علی لای لای  لالالالا لا بخواب آروم مشک ساقی شد پاره پاره لالالالا لا گل تشنه آسمونم ابری نداره ...
2 مرداد 1392